نسیم امید
دل نوشته های مرد گیلک
برخی چیزها هست که تنها بار اول تجربه کردنشان لذت بخش است و بار دوم و چندم که به سراغشان می روی آن لذت دفعه ی اول را بازنمی یابی...مانند این فلافلی که ما امروز خوردیم به یاد دو سال پیش که با داوود عزیز در زیر بارش برف قدم می زدیم و فلافل بندری با ترشی می خوردیم. مزه فلافل داغ و ترشی که مقادیری برف در فاصله هر بار گاز زدن بر روی آن می نشت هنوز هم در دهانم هست. به خصوص که گشنه بودم و دستانم یخ زده! و فلافل داغ بود و تند! خلاصه امروز به یاد آن روز به همان مغازه رفتم. لیکن تنها و برف هم نمی بارید و چندان هم سرد نبودیم و گرسنه! این بار فلافل بی ترشی خوردیم که نه داغ بود و نه با مزه برف همراه! و اینچنین بود که آن لذت قبلی تکرار نگشت و فقط یادی در خاطر را زنده تر کرد! هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت... بعد که شعر را در ریرا جستیم دیدیم حیف است که لذت کامل خواندن این غزل شیخ ازل را از شما دریغ بداریم! پس این شما و این هم شیخ! هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت عارف مجموع را در پس دیوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخر عمر از جهان چون برود خام رفت ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت همت سعدی به عشق میل نکردی ولی می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت
پادشاهی تو، ازین عیب نباشد که دمی حال درویش بپرسی و دعا گوش کنی
چه زیان دارد؟ اگر بیسر و پایی روزی عرضه دارد سخنی وز سر پا گوش کنی
گوش بر قول حسودان مکن، این را نه رواست که صوابی بگذاری و خطا گوش کنی
با تو از راستی قد تو میباید گفت کان چه از صدق بگویم به صفا گوش کنی
خلق گویند که: با او سخن خویش بگوی من گرفتم که بگویم، تو کجا گوش کنی؟
به خدا، گر بودت هیچ زیان گر نفسی قصهی اوحدی از بهر خدا گوش کنی
| Design By : Night Skin |

