تبليغاتX
نسیم امید

نسیم امید

عجب ای عشق چه جفتی چه غریبی چه شگفتی

چو دهانم بگرفتی به درون رفت بیانم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:59  توسط نیما  | 

شب رویا

با صدای پریسا

آهنگ: عباس خوشدل

شعر: ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:5  توسط نیما  | 

این رشته گسسته، بی خود زور می زنیم تا به هم نگاهش داریم من و تو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:5  توسط نیما  | 

بگذارید این وطن دوباره وطن شود.

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.

بگذارید پیشاهنگ دشت شود

و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید...

                     

                             لنگستون هیوز،احمد شاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 13:25  توسط نیما  | 

آرزوی فردا

با صدای مازیار

شعر و آهنگ: جهانبخش پازوکی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 1:5  توسط نیما  | 

گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار
گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل
گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 0:7  توسط نیما  | 

مي دانستي که تو را من به پرستندگي عاشقم ، نيز خود نه به گونه عاشقي بختيار : که زرخريده وار کنيزککي براي تو بودم به راي خويش...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 20:50  توسط نیما  | 

شاد زی با سیاه چشمان، شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

ز آمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

من و آن جعد موی غالیه بوی

من و آن ماهروی حورنژاد

نیک بخت آن کسی که داد و بخورد

شوربخت آن که او نه خورد و نه داد

باد و ابر است این جهان، افسوس!

باده پیش آر، هر چه باد، باد

شاد بوده‌ست از این جهان هرگز

هیچ کس؟ تا از او تو باشی شاد

داد دیده‌ست از او به هیچ سبب

هیچ فرزانه؟ تا تو بینی داد

                                    رودکی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 13:24  توسط نیما  | 

ما یادمان است داوود عزیز نیز تازه به بلاد آن ور آب رفته بود هر بار ما آهنگ بلاگ را عوض می کردیم زنگ می زد و پیغام می گذاشت که فلان فلان شده آهنگ بلاگ تو ما را چنین و چنان کرد در این مملکت غریب...خب عزیزان ما که نوشتنمان نمی آید...یعنی کم می آید گلاب به رویتان. سازمان را هم که شوهر دادیم و سرش هوو هم آوردند. این دیگر سازمان هم که مانند زمانه بدکوک است. می ماند این آهنگ بلاگ برایمان که گاهی حرفی، ناله ای، گله ای چیزی در کنیم از خود! که به گوشی برسد یا نرسد و مخاطبی بشنود یا نشنود و کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟» یا «با چه مایه از نیاز؟...فی الحال عذر مرا بپذیرید و به حالتان بگویید خوب باشد حالش...خوب می شود حالش، حالم، حالت، حالمان....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 21:14  توسط نیما  | 

باید برای عبور از شب

اسمش را صدا می‌زدم 

 

و اسم شب

سکوتی طولانی بود

که تا صبح ادامه داشت...

                              شهاب مقربین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:32  توسط نیما  |